السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

235

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

و هيچ نويسنده و گواهى نبايد در تنگنا و فشار قرار گيرد و اگر چنين كنيد ، شما از اطاعت خدا خارج شده‌ايد و تقواى الهى پيشه كنيد و خداوند به شما مىآموزد و خداوند به هر چيزى آگاه است . و اگر در مسافرت بوديد و نويسنده‌اى نيافتيد ، پس وثيقه‌اى دريافت شده [ قرار دهيد ] « 1 » . 317 - ( 1 ) على بن مهزيار از شخصى كه نام برد ، از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « هنگامى كه فرزندان آدم عليه السلام را به وى نشان مىدادند ، نگاهش به داود عليه السلام افتاد و از او بسيار خوشش آمد . از اين رو پنجاه سال از عمر خويش را به او بخشيد و جبرئيل و ميكائيل فرود آمدند و فرشتهء مرگ سندى در اين باره نوشت . وقتى مرگ آدم عليه السلام فرا رسيد ، فرشتهء مرگ فرود آمد . آدم عليه السلام گفت : هنوز پنجاه سال از عمر من باقى است . فرشتهء مرگ گفت : پس آن پنجاه سالى كه به فرزندت داود عليه السلام بخشيدى ، چه ؟ ملك الموت مىگويد : يا آن را فراموش كرده بود يا انكار مىكرد . از اين رو جبرئيل و ميكائيل فرود آمدند و به زيان آدم عليه السلام گواهى دادند و فرشتهء مرگ جان آدم عليه السلام را گرفت . امام صادق عليه السلام مىفرمايد : اين نخستين سندى ( چكى ) بود كه در دنيا نوشته شد . » 318 - ( 2 ) عبدالله بن سنان گويد : « هنگامى كه امام صادق عليه السلام در حيره ، نزد ابوعباس رفت ، يك روز براى ديدن عيسى بن موسى از منزل خارج شد . در راه حيره و كوفه با عيسى بن موسى به همراهى ابن شبرمهء قاضى برخورد كرد . عيسى گفت : اى ابوعبدالله ! به كجا مىرفتى ؟ امام عليه السلام فرمود : به ديدار تو مىآمدم ! عيسى گفت : راهت نزديك شد . آن‌گاه با هم حركت كردند . ابن شبرمه به امام گفت : امير از من سوالى كرد كه من در پاسخ آن ماندم . شما دربارهء آن چه مىگوييد ؟ امام عليه السلام فرمود : آن چيست ؟ ابن شبرمه گفت : از من دربارهء نخستين نوشته‌اى كه در زمين نوشته شد ، سوال كرده است . امام عليه السلام فرمود : آرى ! خداوند نسل آدم عليه السلام را به وى نشان داد و او آنها را به صورت موجوداتى كوچك‌تر از مورچه با ويژگىهايشان مشاهده كرد . پيامبر را به صورت پيامبر ، پادشاه را به صورت پادشاه ، مؤمن را به صورت مؤمن و كافر را به صورت كافر . وقتى به داود عليه السلام رسيد ، آدم عليه السلام گفت : اين كيست كه آن را پيامبر قرار دادى و در نظرم شريف و بزرگوار و با اين حال عمرش كوتاه است ؟ خداوند عز و جل به آدم عليه السلام وحى كرد : اين فرزندت داود عليه السلام است كه عمرش چهل سال است و همانا من مدت زمان هر چيز را مىنويسم و روزىها را تقسيم مىكنم و من هر چه را بخواهم ، محو و ثابت مىكنم و نزد من ام الكتاب است . پس اگر چيزى از عمر خود را براى وقتى قرار دهى ، بر عمر او مىافزايم . آدم عليه السلام گفت : پروردگارا ! شصت سال از عمر خود را براى وى قرار مىدهم تا عمرش يكصد سال كامل شود ! خداوند به جبرئيل و ميكائيل و ملك الموت فرمود : نوشته‌اى عليه آدم عليه السلام بر اين مطلب بنويسيد ؛ زيرا وى به زودى فراموش خواهد كرد ! پس آنان نوشته‌اى عليه آدم عليه السلام نوشتند و با بال‌هايشان و گِل علّيين آن را مهر كردند . وقتى وفات آدم عليه السلام فرا رسيد ، فرشتهء مرگ نزد وى آمد . آدم عليه السلام گفت : اى فرشتهء مرگ ، براى چه منظور آمده‌اى ؟

--> ( 1 ) . بقره 2 / 283 - 282